الغزالي
45
كيمياى سعادت ( فارسى )
فصل هجدهم - غايت عجز و نقصان آدمى در اين عالم چون شرف و عزّ و بزرگى گوهر دل آدمى از اين جمله بدانستى ، بدان كه اين گوهر عزيز را به تو دادهاند ، و آنگاه وى را بر تو پوشيدهاند : چون طلب وى نكنى و وى را ضايع بكنى و از وى غافل باشى ، غبنى و خسرانى عظيم بود . جهد آن كن كه دل خود را بازجويى و از ميان مشغلهء دنيا بيرون آرى ، و وى را به كمال خويش برسانى ، كه شرف و عزّ وى در آن جهان پيدا خواهد آمد ، كه شاديى بيند بىاندوه ، و بقايى بيند بىفنا ، و قدرتى بىعجز ، و معرفتى بىشبهت ، و جمال حضرتى بىكدورت . و امّا در اين جهان شرف وى بدان است كه ، وى را استعداد و شايستگى آن است كه بدان عزّ و شرف حقيقى رسد ، و گرنه از وى ناقصتر و بيچارهتر امروز كيست ؟ كه اسير گرسنگى و تشنگى و گرما و سرما و بيمارى و درد و اندوه و رنج و خشم و آز است ، و هر چه وى را در آن راحت است و لذت زيانكار وى است ، و هر چه وى را منفعت كند با تلخى و رنج است . و كسى كه شريف و عزيز بود به علم بود يا به قوّت و قدرت يا به همّت و ارادت يا به جمال و صورت : اگر در علم وى نگرى ، از وى جاهلتر كيست ؟ كه اگر يك رگ از دماغ وى در بشورد ، خطر هلاك و ديوانگى افتد ، و وى نداند كه از چه خاست و خلاص وى چيست ، و باشد كه علاج وى پيش وى باشد و مىبيند ، و نداند . و اگر در قدرت و قوّت وى نگاه كنى ، از وى عاجزتر كيست ؟ كه با مگس برنيايد ، و اگر سارخكى بر وى مسلّط كنند ، در دست وى هلاك شود ، و اگر زنبورى سر نيش فرا وى كند ، بىخواب و بىقرار گردد . و اگر در همّت وى نگرى ، به يك دانگ كه بر وى به زيان آيد ، متغيّر و رنجور شود ، و اگر يك لقمه از وى در گذرد ، به گرسنگى ، مدهوش شود ، و از اين خسيستر چه بود ؟ و اگر در جمال صورت نگرى ، پوستى است بر روى مزبلهاى در كشيده :